معنی تحقیق

معنی تحقیق

6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) حقیقت کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || درست کردن. (دهار). درست و راست کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || رسیدگی و وارسی کردن. (ناظم الاطباء). به کنه مطلب رسیدن و واقع چیزی را بدست آوردن. (فرهنگ نظام). || بدانستن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). درست بدانستن. (دهار). بدانستن و تصدیق کردن قولی را. (منتهی الارب). تصدیق کردن قول یا گمانی را. (اقرب الموارد) (قطر المحیط): تحقیق سخنگوی نخیزد ز سخن دزد کف بر سر بحر آید پیدا نه به پایاب.خاقانی. این شرط مهربانی و تحقیق دوستی است کز بهر دوستان بری از دشمنان جفا.سعدی. || واجب کردن چیزی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). واجب کردن و تأکید و اثبات کردن چیزی را. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). اثبات المسئلة بدلیلها. (تعریفات). در عرف اهل علم، اثبات مسأله به دلیل است، چنانکه تدقیق اثبات دلیل است به دلیل. (کشاف اصطلاحات الفنون) (از فرهنگ نظام). || تحقق بخشیدن. برآوردن. روا کردن : سلطان ایشان را با تحقیق امانی و انجاز مباغی و تشریفات گرانمایهٔ پادشاهانه بازگردانید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۳۵). || تعمق کردن در علوم و ادبیات : با او مناظره کرد، لفظ او را بر محک امتحان عیاری نیافت و سخن او را در تحقیق اعتباری ندید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۰۰). || در نزد قراء، اعطاء حق هر حرفی است بدان. (کشاف اصطلاحات الفنون). || در نزد صوفیه، ظهور حق است در صور اسماء الهی. (کشاف اصطلاحات الفنون). || (اِمص، اِ) حکمت و عرفان : نه تحقیق گفت و نه وعظ و نه زهد که حرفی ندانست از آن عنصری. خاقانی. گشادند از درون جان در تحقیق سعدی را چو اندر قفل گردون زد کلید صبح دندانه. سعدی. - از روی تحقیق؛ براستی. بدون تردید و شک. بی گمان. به تحقیق : نه مرد است آن به نزدیک خردمند که با پیل دمان پیکار جوید بلی مرد آن کس است از روی تحقیق که چون خشم آیدش باطل نگوید. سعدی (گلستان). - اهل تحقیق؛ فیلسوفان و مجتهدین. (ناظم الاطباء). اهل حقیقت و راستی و درستی. مردمی که جویای حقیقت و راستی باشند. فرزانگان و آزادگان. اهل حکمت و عرفان : تا به حلقهٔ اهل تحقیق درآمد. (گلستان). - به تحقیق؛ بدون شک. بی گمان. براستی. از روی تحقیق : آسیایی راستست این کآبش از بیرون اوست من شنیدستم به تحقیق این سخن از راستی. ناصرخسرو (دیوان ص ۴۴۰). شیرین زمان تویی به تحقیق من بنده، خسرو زمانم.سعدی. شیرین جهان تویی به تحقیق بگذار حدیث ماتقدم.سعدی. و گر چل ساله را عقل و ادب نیست به تحقیقش نشاید آدمی خواند. سعدی (گلستان). - تحقیق تر؛ صحیح تر و بشرح. خالی از خطا. بدرستی : من که بوالفضلم کشتن قاید منجوق را تحقیق تر از خواجه احمد عبدالصمد شنودم در آن سال که امیر مودود به دینور رسید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۳۶). - عالم تحقیق؛ عالم حق و حقیقت. جهان راستی و وارستگی. عالم روحانی و معنوی. مقابل عالم صوری و نفسانی : در نگارستان صورت ترک حظ نفس کن تا شوی در عالم تحقیق برخوردار دل. سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «تحقیق»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یق» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید