معنی تحفش
7 بازدید
[ تَ حَ فْ فُ ] (ع مص) پیوسته بودن در خانهٔ کوچک. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (قطر المحیط) (اقرب الموارد). ملازم شدن زن خانهٔ خود را. (اقرب الموارد). || گرد آمدن. || تحفش زن مرد را؛ دوستی ظاهر کردن زن برای مرد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || تحفش زن بر شوی یا اولاد خود؛ پیوسته مواظب و ملازم بودن آنان را. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تحفش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فش» برای سرودن شعر