معنی تحفة

معنی تحفة

7 بازدید
[ تُ فَ / تُ حَ فَ ] (ع اِ) ج، تُحَف. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). ج، تحائف. (قطر المحیط). هدیه و ارمغان. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). هدیه. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). ترفه. (قطر المحیط). تحفه : تا آنکه ملائکه ملاقات نمایند با آن امام در حالتی که دهند بشارة او را به آمرزش و واصل گردانند به او تحفه های کرامت را که فرموده است تبارک و تعالی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۱). به چند دفعت بوعلی رسولدار به خدمت نزدیک وی رفتی و هر باری کرامتی و تحفه ای بردی بفرمان عالی. (ایضاً ص ۵۰۳). این را در سر نزدیک خاقان فرستاد با جواهر و تحفه های بسیار. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۰۲). گفت هُما این دانه ها را به ما به تحفه آورده است. (نوروزنامه). امسال به مکافات آن بازآمده است و ما را تحفه آورده. (نوروزنامه). تحفه چگونه آرم نزدیک تو سخن آب حیات تحفه که آرد بسوی جان. ؟ (از کلیله و دمنه). نسختی از کلیله و دمنه تحفه آورد. (کلیله و دمنه). کفشگر... بینی زن جمام ببرید و بر دست او نهاد که بنزدیک معشوق تحفه فرست. (کلیله و دمنه). هدیه بر دل رسان تحفه سوی لب فرست قول سبکروح راست رطل گران پشت خم. خاقانی. خیز به شمشیر صبح سر ببر این مرغ را تحفهٔ نوروز ساز پیش شه کامیاب.خاقانی. جان تحفهٔ او کردم، هم نیست سزای او زین روی سر از خجلت افکنده همی دارم. خاقانی. ابوجعفر عتبی او را لایق امیر سدید منصوربن نوح دید و به تحفه پیش وی برد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۵۱)... و انواع و اجناس اسلحه با حلی زر و سیم و امثال آن بدو تحفه کرد. (ایضاً ص ۹۴). منتظر بنشسته ام تا تحفه آری زود زود سربمهرم یک شکر از لعل جان افزای تو. عطار. ور نسوزی تا سحر هر شب چو شمع تحفه کی نقد سحرگاهت دهند.عطار. در این بوستان که بودی ما را چه تحفه آوردی؟ (گلستان). سخن به نزد سخندان ادا مکن حافظ که تحفه کس دُر و گوهر به بحر و کان نبرد. حافظ. - تحفهٔ طراز؛ نفائسی که از طراز آرند. قیاس شود با تحفهٔ نطنز و طرفهٔ بغداد: ای خاطر مسعودسعد شاید که بجان تحفهٔ طرازی.مسعودسعد. - تحفهٔ نطنز؛ به طنز، چیزی بس نفیس، نظیر طرفهٔ بغداد. || بِرّ و لطف. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). ما اتحف به الرجل من البر. (تعریفات جرجانی). اصل آن وحفة و در «وح ف» مذکور است. (منتهی الارب). اصل آن وحفة و معنی آن قرب و نزدیکی است. (قطر المحیط).

کلمات هم‌قافیه با «تحفة»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «فة» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید