معنی تحصین
4 بازدید
[ تَ ] (ع مص) استوار کردن. (تاج المصادر بیهقی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (منتهی الارب) (قطر المحیط) (اقرب الموارد). استوار گردانیدن. (ناظم الاطباء). مستحکم کردن. (فرهنگ نظام). || در حصن کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || نهفته گردانیدن شوهر، زن را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || گرداگرد شهر را برآوردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). باره برآوردن گرد شهر. (آنندراج) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). باره ساختن برای شهر. (فرهنگ نظام). || نجابت اسب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «تحصین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر