معنی تحسی
5 بازدید
[ تَ حَ سْ سی ] (ع مص) (از «ح س و») آشامیدن بدرنگ. (تاج المصادر بیهقی). تحسی مرق؛ آشامیدن شوربا را اندک اندک بمهلت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). آشامیدن اندک اندک بمهلت. (آنندراج) (اقرب الموارد) (قطر المحیط): و هی [ لحوم حمیرالوحش ] تنفع اذا طبخت بماء... و تتحسی امراقها... (ابن البیطار). || در جملهٔ زیر بمعنی تنفس و به ریه فروبردن آمده و لکلرک نیز آنرا «آسپیره» ترجمه کرده است: یتبخر بها فی الیوم ثلاث مرات و یتحسی العلیل دخانها فانه عجیب فی نفعه من السعال و قروح الریة. (ابن البیطار).
کلمات همقافیه با «تحسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر