معنی تحس
9 بازدید
[ تَ ] (اِ) دل پر غصه و اندوه. (اشتینگاس) (ناظم الاطباء) (لسان العجم شعوری ج ۱ ورق ۲۷۸ ب): طالع بد در جهان برعکس بود در همهٔ عمری نصیبم تحس بود. ابوالمعالی (از شعوری ایضاً). رجوع به تخس شود.
کلمات همقافیه با «تحس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حس» برای سرودن شعر