معنی تحریم

معنی تحریم

5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) حرام کردن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی) (دهار) (آنندراج). حرام گردانیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). حرام کردن و ناجایز قرار دادن. (فرهنگ نظام). مقابل تحلیل : کای عجب نهی از پی تحریم بود یا بتأویلی بد و توهیم بود.مولوی (مثنوی). - تحریم الجمع؛ حرام بودن جمع میان دو خواهر در نزد یک شوهر. - تحریم العین؛ حرام بودن عین مال بر کسی بعلتی، در مقابل تحریم المنفعه که حرام بودن منافع آنست بر وی. - تحریم بالرضاع؛ حرام شدن زن به مرد در اثر شیرخوارگی و همشیرگی. - تحریم بالزنا؛ حرام شدن زن به مرد در اثر یک زنا، مانند آنکه اگر مردی با زنی زنا کند ازدواج با دختر آن زن برای آن مرد حرام است. - تحریم بالکفر؛ حرام شدن مرد به زن بعلت کافر شدن مرد. هر گاه مرد کافر شود زوجهٔ وی بدو حرام میگردد. - تحریم باللعان؛ حرام شدن مرد بر زوجهٔ خود پس از اجرای تشریفات لعان. هر گاه مردی به زوجهٔ خود نسبت زنا دهد و شاهد نداشته باشد تشریفات لعان را انجام میدهد و زن بدو حرام میگردد. رجوع به لعان شود. - تحریم بالمصاهره؛ حرام شدن مردی بر زنی بعلت پیدایش یک مصاهرت و ازدواج میان دو کس دیگر، مانند آنکه هر گاه مردی با زنی ازدواج کند، ازدواج او با دختر آن زن ابداً حرام میشود و ازدواج پدر داماد با عروس نیز همین گونه حرام است. - تحریم بالنسب؛ حرام بودن زنی به مردی در اثر خویشاوندی نسبی، مانند آنکه فرزندان برادر بر برادر حرام هستند. - تحریم بالوطی؛ حرام شدن زنی بر مردی بعلت انجام عمل شنیع وطی میان دو مرد چنانکه هر گاه مردی دیگر را وطی کند وطی کننده حق ازدواج با خواهران مرد وطی شده را ندارد. - تحریم ما یجب علی الانسان فعله؛ حرام کردن عملی که بر انسان واجب بوده است بوسیلهٔ نذر و مانند آن. البته این گونه نذرها در شرع مجاز نیست تحقق نمییابد. || تکبیر در اول نماز. (مفاتیح). || در حرم درآمدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || احرام بستن. (آنندراج): چون همی خواستی گرفت احرام چه نیت کردی اندر آن تحریم.ناصرخسرو. || در ماه حرام داخل شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). || ناپیراستن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). ناپیراستن پوست. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تمام دباغت ناکردن پوست. (آنندراج). || ریاضت تمام نایافتن ستور. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || شکوه مند کردن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). شکوه مند گردانیدن کسی را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || تحریم فلان؛ غلبه کردن بر وی در قمار و جز آن. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). || با حرمتی شدن که هتک آن روا نباشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
[ تَ ] (اِخ) سورهٔ شصت وششمین از قرآن، مدنیة و آن دوازده آیت است، پس از طلاق و پیش از ملک.

کلمات هم‌قافیه با «تحریم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید