معنی تحریش
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بر یکدیگر برآغالیدن شکره. (زوزنی). برافزولیدن قوم و سگ بر یکدیگر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تحریش میان قوم یا سگان؛ برانگیختن آنان به یکدیگر. (از قطر المحیط). تحریش میان قوم؛ برانگیختن و دشمنی افکندن میان آنان و همچنین است میان سگان. (از اقرب الموارد). برغلانیدن و فساد انداختن میان مردم و در هم انداختن سگان را. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «تحریش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر