معنی تحریر کردن
5 بازدید
[ تَ کَ دَ ] (مص مرکب) نوشتن. (ناظم الاطباء): و آنرا من تحریر کردم که بوالفضلم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۹۶). استادم منشور باکالنجار تحریر کرد. (ایضاً ص ۳۴۵). من که بوالفضلم این ملطفهٔ خرد و نامهٔ بزرگ تحریر کردم. (ایضاً ص ۴۰۵). پادشا را دبیر چیست زبان که سخنهاش را کند تحریر.ناصرخسرو. آنچه در مدت هجر تو کشیدم هیهات در یکی نامه محال است که تحریر کنم. حافظ.
کلمات همقافیه با «تحریر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر