معنی تحرج
5 بازدید
[ تَ حَ رْ رُ ] (ع مص) از گناه به یک سو شدن. (تاج المصادر بیهقی). پرهیز کردن از گناه و توبه کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تأثم. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). و حقیقت آن دور شدن از حَرَج است. (اقرب الموارد) تأثم. خارج شدن از حرج و گناه... (تاج العروس ج ۲ ص ۲۱). و رجوع به تأثم شود. || برآمدن از تنگی . (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خارج شدن از تنگی. (تاج العروس ایضاً). || بزهمند شدن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تحرج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رج» برای سرودن شعر