معنی تحت
7 بازدید
[ تَ ] (ع مص) نشستن مردی فرومایه در جایگاهی حقیر. (از قطر المحیط).[ تَ ] (ع اِ، ق) زیر. ضد فوق. ظرف آید و اسم. و چون اسم باشد مبنی بر ضم بود، گویند: مِنْ تحتُ. ج، تحوت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (قطر المحیط). نام یکی از جهات ششگانه است، نقیض فوق. (از قطر المحیط). زیر. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). جهت زیر. مقابل فوق. (فرهنگ نظام). گاه ظرف است، چنانکه گویند: هذا تحتَ هذا و گاه اسم باشد و آنگاه مبنی بر ضم است و گویند: مِنْ تحتُ. (از قطر المحیط). و صاحب اقرب الموارد گوید: چون از اضافه فک شود مبنی بر ضم باشد: {/Bلَهُ مََا فِی اَلسَّمََاوََاتِ وَ مََا فِی اَلْأَرْضِ وَ مََا بَیْنَهُمََا وَ مََا تَحْتَ اَلثَّری ََ .۱-۱۵۲۰:۶/} (قرآن ۲۰/۶). {/Bیَوْمَ یَغْشََاهُمُ اَلْعَذََابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَ یَقُولُ ذُوقُوا مََا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ ۱-۱۵۲۹:۵۵/} . (قرآن ۲۹/۵۵). نور او در یمن و یسر و تحت و فوق بر سر و بر گردنم مانند طوق. مولوی (مثنوی).
کلمات همقافیه با «تحت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حت» برای سرودن شعر