معنی تحاور
5 بازدید
[ تَ وُ ] (ع مص) تجاوب. (زوزنی). یکدیگر را جواب دادن. (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی). با یکدیگر سخن گفتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). با همدیگر گفتگو کردن و جواب گفتن. (آنندراج). تحاور قوم؛ تجاوب و رد و بدل شدن سخن میان ایشان. (از اقرب الموارد) (قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «تحاور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر