معنی تحامل

معنی تحامل

5 بازدید
[ تَ مُ ] (ع مص) تحامل در امر و به امر؛ بخود گرفتن کار را بمشقت. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط): عوام از تحامل فضول در ابواب تعامل دست بداشتند. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۴۳۹). || تحامل بر کسی؛ چسبیدن در خصومت و آنچه بدان ماند. (زوزنی). کار فرمودن کسی را فوق طاقت وی و ستم کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). ستم و جور و بیعدالتی کردن بر کسی و واداشتن او را به کاری که توانائی آنرا نداشته باشد. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). بار کردن بر کسی آنچه توانایی او را ندارد. (شرح قاموس). || تحامل زمان از کسی؛ اعراض کردن زمان از وی و ربودن مال وی. (اقرب الموارد). || تحامل به کسی؛ روی آوردن به وی به دولتی. || گران رفتن شیخ در رفتار خود. || چیزی را بمشقت بر نفس خود تحمیل کردن. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). || بخود گرفتن بار را به اجرت: انطلق احدنا الی السوق فتحامل. (از اقرب الموارد). || (اِمص، اِ) مشقت. سختی : قَدّم چون تیر بود و چفته کمان کرد تیر مرا، تیر و دی برنج و تحامل. ناصرخسرو (دیوان ص ۲۵۸).

کلمات هم‌قافیه با «تحامل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید