معنی تحالم
4 بازدید
[ تَ لُ ] (ع مص) حلم نمودن بی حلم. (زوزنی) (آنندراج). حلم نمودن از خود که نباشد. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). خواب جعل کردن. (ناظم الاطباء).[ تَ لِ ] (ع ص، اِ) جِ تَحْلِمَة. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) (قطر المحیط). رجوع به تحلمة شود.
کلمات همقافیه با «تحالم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر