معنی تجویف
6 بازدید
[ تَ جْ ] (ع مص) کاواک و میان تهی کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). میان تهی کردن. (دهار). خالی کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج) (فرهنگ نظام). جوف قرار دادن چیزی را. || خارج کردن آنچه که در جوف آن بود. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). || (اِ) در محاوره، آنچه که در میان چیزی خالی باشد. (غیاث اللغات) (آنندراج). جوف و کاواک و مغاره. (ناظم الاطباء). نزد اطبا فضایی که در باطن عضو باشد. (فرهنگ نظام) (از کشاف اصطلاحات الفنون): و اگر اندر تجویفها و منفذهاء دماغ باشد [ مادهٔ نزله ] بسیار باشد که سکته آرد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «تجویف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یف» برای سرودن شعر