معنی تجنیز
7 بازدید
[ تَ ] (ع مص) مرده را بر تخت نهادن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). || نماز گزاردن کاهن مرده را. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تجنیز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر