معنی تجنی
6 بازدید
[ تَ جَ نْ نی ] (ع مص) جنایت نهادن. (تاج المصادر بیهقی). منسوب کردن کسی را به گناهی که نکرده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). گناه بر کسی بستن. (غیاث اللغات) (آنندراج): او از سر دالت و انبساط به جواب موحش قیام می نمود و بر دیگری تجنی مینهاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۵۹). || چیدن میوه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «تجنی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر