معنی تجند
4 بازدید
[ تَ جَ نْ نُ ] (ع مص) لشکری شدن. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). || فارغ شدن از کاری. (از اقرب الموارد). با فراغت آماده شدن برای کاری. (از قطر المحیط). || لشکری گرفتن. (از اقرب الموارد).[ تَ جَ ] (اِخ) سامی بیک این کلمه را بجای تجن آورده است. رجوع به تجن (دنبالهٔ هریرود) و قاموس الاعلام ترکی شود.
کلمات همقافیه با «تجند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر