معنی تجمل

معنی تجمل

6 بازدید
[ تَ جَ مْ مُ ] (ع مص) نکوحالی نمودن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار). آراسته شدن و جمال و نیکویی روی را بر خود بستن. (شرح قاموس). خود را زینت دادن و آراسته شدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). شأن و شکوه و جمال و آرایش خود نمودن. (غیاث اللغات) (آنندراج). آراستن و نیک ساختن خود را. (از اقرب الموارد). خود را زیبا نمایاندن به آراستن و تکلف در گفتار. (قطر المحیط). آرایش نمودن. (فرهنگ نظام). || (اِ) آنچه آراستن را بکار آید. وسایل زینت و آرایش. آنچه موجب نشان دادن شکوه و خودنمایی باشد: پار از ده اندرآمد چون مفلسی غریب بی فرش و بی تجمل و بی رنگ و بی نگار. فرخی. صواب چنان نمود ما را که فرزند امیر سعید را با تو بفرستیم، ساخته با تجملی بسزا. (تاریخ بیهقی). آنچه رسم است که اولیاء عهود را دهند از غلام و تجمل و آلت... ما را فرمود. (تاریخ بیهقی). بی اندازه مال... بیش از حد و از هر چیزی که از زینت و تجمل پادشاهی بود. (تاریخ بیهقی). چونکه نیندیشی از سرایی کآنجا با تو نیاید سرای و مال و تجمل. ناصرخسرو. نامه ای فرمود نوشتن به والی بلخ تا برمک را به دمشق فرستد و اگر صد هزار دینار در برگ راه و تجمل او را بکار آید بدهد. (تاریخ بخارا). به اختیار به قلعهٔ غزنه رفت و به حبس رضا داد و اسباب تجمل تفصیل کرد و به سلطان فرستاد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۶۰). سلطان از جهت رفع درجت و اعلای مرتبت پسر، هرات به او داد با اموال بسیار و تجمل فراوان و زینت و ساز پادشاهانه. (ایضاً ص ۳۹۶). || (مص) خود را مسکین و مستمند نشان ندادن. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط): و اذا تصبک خصاصة فتجمل. (اقرب الموارد). || پیه گداخته را خوردن. (شرح قاموس) (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (آنندراج) (ناظم الاطباء): تجملی و تعففی؛ یعنی پیه گداخته بخور و ماندهٔ شیر را که از پستانست بیاشام. (اقرب الموارد). || به اشتر نشستن. شترسواری: لک التسع من الثمن و بالکل تحکمت تجملت تبغلت و ان عشت تفیلت. صقر البصری در حق عائشه (از منتهی الآمال ص ۱۷۱).
[ تَ جَ مْ مُ ] (اِخ) حکیم سیدعظیم الدین حسین. از مردم لکهنوست ، فکرش بلند و طبعش نیکو. از وطن مألوف رخت به شهر مدرس کشید و در آنجا به کسب علوم از بحرالعلوم ملک العلماء شیخ عبدالعلی لکهنوی کوشید و از طرف سرکار انگریزی بعهدهٔ افتای دائر و سائر شهر ترچناپلی مضاف به ملک مدرس مأمور گردید. در علم طب مهارت کامل داشت و در ۱۲۲۰ هـ . ق. جهان گذران را گذاشت. بسکه لبریز اناالحق بود اندیشهٔ ما خون منصور تراود ز رگ و ریشهٔ ما. جلوه گه سهی قدان محشر فتنه ها شود چون تو به جلوه آوری قامت فتنه زای را. (صبح گلشن). و رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.

کلمات هم‌قافیه با «تجمل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید