معنی تجریع
3 بازدید
[ تَ ] (ع مص) فروخورانیدن خشم و جز آن. (بحر الجواهر) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط). || فرو خورانیدن آب کسی را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). || نوشانیدن کسی را جرعه جرعه. (از قطر المحیط). || ریختن آشامیدنی در حلق کسی به اکراه. (از قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «تجریع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر