معنی تجری
5 بازدید
[ تَ جَ رْ ری ] (ع مص) (از: «ج رو») بچه گرفتن جرو را (بچهٔ درندگان). (منتهی الارب). - امثال: من تجری جرو سوء اکله؛ در حق کسی گویند که در غیر محل نیکی کند یا از پروردهٔ خود بدی بیند. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).[ تَ جَ رْ ری ] (ع مص) جرئت و دلیری. (ناظم الاطباء). اصل آن تجرء است. رجوع بهمین کلمه شود.[ تَ ] (اِخ) بنا بگفتهٔ رابینو شهری در سه فرسخی بارفروش بوده که اکنون ویران است و آثار آن در مشهد سبز مشاهده شده است. رجوع به تجری اسپ شورپی شود.
کلمات همقافیه با «تجری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر