معنی تجرد

معنی تجرد

6 بازدید
[ تَ جَ رْ رُ ] (ع مص) برهنه شدن. (تاج المصادر بیهقی) (دهار) (فرهنگ نظام). برهنه گردیدن. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). برهنه شدن و برهنگی. (غیاث اللغات) (آنندراج). || کوشش کردن در کارها. (تاج المصادر بیهقی). کوشش کردن در کار و از هر چیز فارغ شدن و بدانکار پرداختن. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): تجرد للعبادة اذا انقطع لها. (اقرب الموارد). || مجازاً بمعنی ترک دنیا و قطع علائق. (غیاث اللغات) (آنندراج). تنها بودن و گوشه نشین شدن و زن نگرفتن. (فرهنگ نظام): خاقانیا ز جیب تجرد برآر سر وز روزگار دامن همت فرونشان.خاقانی. || فرونشستن جوش عصیر. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط). || برآمدن خوشه از غلاف. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || همچون حاجیان گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از قطر المحیط): منه حدیث عمر: تجردوا بالحج و ان لم تحرموا؛ ای تشبهوا بالحاج و ان لم تکونوا حجاجاً. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || حج افراد بجا آوردن. یقال: فلان تجرد بالحج اذا افرده و لم یقرن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (اصطلاح فلسفه) غیرمادی بودن وجود مثل وجود خدا و عقول. (فرهنگ نظام). در لغت تهی بودن و نزد حکما عبارت است از بودن شی ء بحیثیتی که نه ماده و نه مقارن ماده باشد مانند مقارنهٔ صور و اعراض. کذا فی شرح التجرید. (کشاف اصطلاحات الفنون). - تجردگزین؛ برگزینندهٔ تنهائی و گوشه نشینی و تارک علایق دنیوی. (ناظم الاطباء). - حالت تجرد؛ حالت تنهائی و گوشه نشینی. (ناظم الاطباء). - عالم تجرد؛ عالم انقطاع از ما سوی اللََّه. (ناظم الاطباء).
[ تَ جَ رْ رُ ] (اِخ) سیدعبداللََّه لاهوری، که علوم رسمیه را در برهان پور از مولوی غلام محمد، یکی از تلامذهٔ ملانظام الدین قدس سره خوانده و از آنجا به جذبهٔ ربانی رکاب عزیمت حجاز رانده، بعد استسعاد حج و زیارات به بندر سورت مراجعت کرد و بتکمیل بقیهٔ علوم روی ارادات پیش علمای آن شهر آورد. از اوست: جز زلف تو جانان که سرش بر قدم تست آشفته که ایام بکام است کدام است؟ (از صبح گلشن).
[ تَ جَ رْ رُ ] (اِخ) شیخ محمدعلی. از شاگردان شیخ خیراللََّه فداگجراتی و هم زمان نورالعین واقف بود و خودش لاهوری المولد و اصولش در ملتانیان معدود، اکثر اوقات مجردانه در کوهستان جنبو میگذرانید و در سنهٔ ۱۱۷۹ هـ . ق. در زاویهٔ مرقد خزید از اوست: ای زلیخا تا توانی طالب دیدار باش عاشق فرزند پیغمبر شدی هشیار باش. جزای تست زلیخا که روز بد دیدی قیامت است پسر از پدر جدا کردن. (از صبح گلشن).

کلمات هم‌قافیه با «تجرد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید