معنی تجربت

معنی تجربت

6 بازدید
[ تَ رِ بَ ] (مص) ج، تجارب. تجربة. تجربه. آزمایش. اروند. آزمودن : تجربت کردم و دانا شدم از کار تو من تا مجرب نشود مردم دانا نشود.منوچهری. ترکان گرد چنین مردمان گردند و عاقبت ننگرند تا ناچار خلل بیفتد چه ایشان را تجربتی نباشد. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۱۸). دیگر تا مقرر شود حال هر شغلی که بروزگار گذشته بوده است و خوانندگان این تاریخ را تجربتی و عبرتی حاصل شود. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۲۴۵) ایاز از بس بناز و عزیز برآمده است هر چند عطسهٔ پدر ما است و از سرای دور نبوده است و گرم و سرد نچشیده و هیچ تجربت نیفتاده است. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۲۶۵). کون بی تجربت فساد بود تجربت عقل مستفاد بود.سنائی. آنکه حزمی داشت و ... بر بساط خرد و تجربت ثابت قدم شده سبک روی بکار آورد. (کلیله و دمنه). داروی تجربت مردم را از هلاک جهل برهاند. (کلیله و دمنه). حرمان آن است که... [ شاه ] اهل رای و تجربت خوار بگذارد. (کلیله و دمنه). تجربتش کرد چنین چند بار قاعدهٔ مرد نگشت از قرار.نظامی. پسر گفت ای پدر فواید سفر بسیار است. از نزهت خاطر... و تفرج بلدان... و معرفت یاران و تجربت روزگاران. (گلستان). عقل کو را آبگینه ریزه در پای اوفتاده بس که سنگ تجربت بر طاق مینائی زدم. سعدی. شبی پروانه ای با شمع شد جفت چو آتش درفتادش، خویش را گفت که پیش از تجربت چون دوست گیری بنه گردن که پیش دوست میری. اوحدی. این تجربت است، آنکه نه زر دارد خوار است. قاآنی. رجوع به تجارب و تجربة و تجربه شود. || قاروره ای که نزد طبیبان برند تجربت را: کسی تجربتی پیش او [ طبیب ] نیاورد و معالجتی نخواست. (گلستان).

کلمات هم‌قافیه با «تجربت»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بت» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید