معنی تجثیم
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بر سینه بخوابانیدن. (زوزنی). بر سینه نشانیدن کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || نشانه گردانیدن جانور را برای کشتن. (زوزنی). بستن جانور و با تیر و مانند آن او را نشانه کردن کشتن را. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «تجثیم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یم» برای سرودن شعر