معنی تجبیر
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) شکسته وادربستن. (تاج المصادر بیهقی). شکسته بستن. (منتهی الارب) (آنندراج). بستن شکسته را. (ناظم الاطباء). التیام یافتن استخوان شکسته. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). || نیکو کردن حال کسی را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). نیکو گردانیدن و نیکو حال شدن. (آنندراج). || توانگر گردانیدن. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || نیکو شدن حال فقیر و مستغنی شدن او پس از تنگدستی. (از قطر المحیط). || جَبَّرَ اللََّهُ یُتْمَه. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تجبیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر