معنی تثور
7 بازدید
[ تَ ثَ وْ وُ ] (ع مص) برانگیخته شدن. (قطر المحیط) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): ثارت بینهم الفتنة. (اقرب الموارد). || برخاستن و برآمدن گرد و دود. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || برجستن سنگخوار و ملخ . (از قطر المحیط) (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). || بهم برآمدن نفس از ترس یا اندوه. (از قطر المحیط) (از اقرب الموارد). بهیجان آمدن دل. || برآمدن آب و روان گردیدن آن. (منتهی الارب). || جهیدن بر کسی. جهیدن بر کسی و حمله آوردن بر او. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). || ظاهر شدن خون. (از قطر المحیط) (از منتهی الارب) (از ناظم الاطباء). || برآمدن حصبه بر اندام. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). برآمدن تبخاله از دهن تب دار. (از اقرب الموارد). بهمهٔ معانی رجوع به ثوران و ثور شود.
کلمات همقافیه با «تثور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر