معنی تثریب
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) سرزنش و نکوهیدن. (تاج المصادر بیهقی) (از دهار). سرزنش کردن. (ترجمان عادل بن علی) (مجمل اللغه) (صراح اللغه) (فرهنگ نظام). نکوهیدن. (مجمل اللغه). سخت نکوهیدن. (صراح اللغة). سرزنش و ملامت کردن. (غیاث اللغات) (آنندراج). سرزنش کردن و سخت نکوهیدن کسی را بر گناه. (از قطر المحیط) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء): {/Bلاََ تَثْرِیبَ عَلَیْکُمُ اَلْیَوْمَ.۲-۵۱۲:۹۲/} (قرآن ۱۲ / ۹۲). حقوقی که مرا و پدرم را در خدمت تخت سلطنت ثابتست بتضریب اولیاء و بتثریب اعداء ضایع نباید کرد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۲۰۱). || درنوشتن و طی کردن. (منتهی الارب). || درنوردیدن جامه را. (ناظم الاطباء) (قطر المحیط). || تقبیح کردن کار کسی را. (ناظم الاطباء) (قطر المحیط). || افساد کردن کسی را. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تثریب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر