معنی تثبیت
4 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بر جای بداشتن. (تاج المصادر بیهقی). بر جای داشتن. (ترجمان عادل بن علی) (مجمل اللغة). ثابت گردانیدن و برجای داشتن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). برقرار داشتن و ثابت گردیدن. (آنندراج). چیزی را ثابت قرار دادن. (از قطر المحیط): عهدنامه نبشتم بدین تثبیت و قاعده. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۳۲). || نیک شناختن چیزی را. (از قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «تثبیت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یت» برای سرودن شعر