معنی تثبت
4 بازدید
[ تَ ثَ بْ بُ ] (ع مص) تأنی و شتاب نکردن در امری و در رأیی. (از تاج العروس ج ۱ ص ۵۳۴). تأنی در امری. (از قطر المحیط). درنگ. (دهار) (ترجمان عادل بن علی) (کنزاللغات) (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تأنی و مشاورت و فحص کردن در امر و رایی. (از المنجد): آن همه وزر و وبال به بوالحسن عراقی و دیگران بازگشت اما هم بایستی که امیر رضی اللََّه عنه در چنین ابواب تثبت فرمودی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۷۰). پادشاه را در همهٔ معانی... تأمل و تثبت لازم است. (کلیله و دمنه). آخر مرد صیقل به تثبت و تأنی از جوهر آهن ظلمانی بروزی چند آیینه میکند. (سندبادنامه ص ۵۲). در این سیاست تأخیر کن تا من بحضرت شاه روم و مذمت تعجیل در سیاست و محمدت تأخیر و تأنی و تثبت بازنمایم. (سندبادنامه ص ۱۴۶). در باب مصالح ممالک تأمل نموده شرایط تثبت و تدبر تقدم یافت. (جهانگشای جوینی). عقال تثبت از دست اختیار ایشان برود. (جهانگشای جوینی). || بجای آوردن. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (کنزاللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || برقرار ماندن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). برقرار بودن. (فرهنگ نظام): که چون سلطان گذشته شد امیر محمد جای وی نتواند داشت و از وی تثبتی نیاید. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۱۳۷ و چ ادیب ص ۱۳۱).
کلمات همقافیه با «تثبت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بت» برای سرودن شعر