معنی تثؤب
6 بازدید
[ تَ ثَ ءْ ءُ ] (ع مص) خمیازه کردن (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). دهان دره کردن از فرط کسالت. (از قطر المحیط). دهان دره. دهن دره. ثوباء. خامیازه. آسا. تثائب. فاژیدن. خمیازه کشیدن. آسا کردن. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || تثؤب خبر؛ تجسس کردن آن. (منتهی الارب). پژوهش و تجسس خبر کردن.
کلمات همقافیه با «تثؤب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ؤب» برای سرودن شعر