معنی تتو
11 بازدید
[ تَ ] (ع اِ) تتوالقلنسوة؛ هر دو گیسوی کلاه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ذؤابة و منه تتوالقلنسوة؛ ای ذؤابتاها.[ تَ تْ ] (اِ) رجوع به تاتو شود.[ تَ وْ ] (اِ) در هندی نام بیست و پنج قوه است که از لوازم حیوان است. رجوع به آثارالباقیه بیرونی ص ۲۲ و ۸۸ شود.
کلمات همقافیه با «تتو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تو» برای سرودن شعر