معنی تتلع
6 بازدید
[ تَ تَ لْ لُ ] (ع مص) گردن یازیدن از بهر برخاستن و در پیش شدن. (تاج المصادر بیهقی). تتالع فی مشیة اذا مد عنقه و رفع رأسه و کذلک تتلع. (تاج العروس ج ۵ ص ۲۹۹).
کلمات همقافیه با «تتلع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لع» برای سرودن شعر