معنی تتر

معنی تتر

7 بازدید
[ تَ تَ ] (اِخ) بمعنی تاتار است که ولایتی باشد مشک خیز. (برهان). مخفف تاتار که شهری است در ترکستان. (غیاث اللغات) (آنندراج). مخفف لفظ تاتار است. (فرهنگ نظام). تاتار. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). تتار. تاتار. (از فرهنگ رشیدی) (از شرفنامهٔ منیری). منسوب به آنجا را تتری گویند. (برهان) (غیاث اللغات) (آنندراج). رجوع به تاتار و تتار شود. || گروهی از مردم که جایگاه آنان میان بحر خزر و چین و هندوستان است. (از المنجد). تاتاری. (ناظم الاطباء). تتر و تاتار، شعبه ای از ترکان دشت قبچاق. (فرهنگ خطی کتابخانهٔ سازمان). قوم مغول. رجوع بتاریخ ابن اثیر ج ۱۲ صص ۱۶۴ -۱۸۲ و ص ۲۲۹ شود: بخندید کز روز جنگ تتر بدر کردم آن جنگجویی بدر.(بوستان). گفت ای خداوند زمین لایق قدر بزرگوار پادشه نباشد دست همت به مال چو من گدا آلوده کردن که جو جو بگدائی فراهم آورده ام، گفت که بتتر میدهم. (گلستان).
[ تَ تَ ] (ع اِ) دزی در ذیل قوامیس عرب این کلمه را معادل تَتَریّ و بمعنی چاپار و قاصد آورده است. (دزی ج ۱ ص ۱۴۱).

کلمات هم‌قافیه با «تتر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید