معنی تتار

معنی تتار

7 بازدید
[ تَ ] (اِخ) تاتار است که آن ولایتی باشد از ترکستان که مشک خوب از آنجا آورند. (برهان). تتار و تتر همان تاتار و تتری منسوب بدان. (فرهنگ رشیدی). مخفف تاتار است. (فرهنگ نظام). تاتار. (ناظم الاطباء) (انجمن آرا) (آنندراج): نوک سر کلک او قبلهٔ درّ عدن خاک سم اسب او کعبهٔ مشک تتار.خاقانی. آهو از سنبل تتار چرید نه به مشک است زنده نام تتار.خاقانی. تتار را موضع اقامت... واد غیرذی زرع است با طول و عرض. دور آن زیادت از هفت هشت ماهه راه است. طرف شرقی با ولایت خطای دارد و طرف غربی با ولایت ایغور و شمال با قرقیز و سلنکای و جنوب با جانب تنکت و تبت. (جهانگشای جوینی). هیچ شک می نکنم کاهوی مشکین تتار شرم دارد ز تو مشکین خط آهوگردن. سعدی. || ترکان آنجا را (تاتار را) نیز تتار خواند. (از برهان). مردم تاتار. (ناظم الاطباء): تو گفتی که در خطهٔ زنگبار ز یک گوشه ناگه درآمد تتار.(بوستان). که در سینه پیکان تیر تتار بسی بهتر از قوت ناسازگار.(بوستان). همین دیدم از پاسبان تتار دل مرده و چشم شب زنده دار.(بوستان). بهمهٔ معانی رجوع به تاتار و تتر شود.
[ تَ ] (اِخ) از امرای دولت سلطان غیاث الدین، مسعودبن محمد سلجوقی است که وی را صاحب بزرگ میگفتند و بسال ۵۴۳ هـ . ق. به قتل رسید. رجوع شود به اخبارالدولة السلجوقیه ص ۱۱۱، ۱۱۳، ۱۱۷، ۱۱۸، ۱۲۰.

کلمات هم‌قافیه با «تتار»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ار» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید