معنی تب شکستن
6 بازدید
[ تَ شِ کَ تَ ] (مص مرکب) عبارت از دور کردن تب بود. (بهار عجم) (آنندراج). قطع کردن تب. بریدن تب. پایان دادن بیماری تب : تا تب خورشید تابان بشکنی پرهیز دار میکنی از صبحدم در کاسهٔ گردون حلیب. میرمحمد افضل ثابت (از بهار عجم) (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «تب شکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر