معنی تب سرد
5 بازدید
[ تَ بِ سَ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) نافض. تب لرزه. (بحر الجواهر). تبی که از بسیار لرزهٔ آن تبدار نتواند خویشتن را از لرزه نگاه دارد. (قانون کتاب چهارم حمیات): [ سکیینج ] نافض را که بپارسی تب سرد یا لرزه گویند زایل کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). ایشان ز رشک، در تب سرد آنگهی مرا کردند پوستین و نکردم عتابشان. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۳۳۵). رجوع به تب و حمی و دیگر ترکیب های این دو شود.
کلمات همقافیه با «تب سرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر