معنی تب ربع
4 بازدید
[ تَ بِ رِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) رِبْع. تب که یک روز گیرد و دو روز گذارد. (منتهی الارب). تب چهارم. حمی الرابع : و بترین تبها که با این تب [سل ] آمیخته گردد تب خمس است، پس ربع، پس شطرالغب، پس نایبه. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). تا بیدرنگ مشکل و صعب است بر طبیب بردن ز مرد پیر تب ربع در شتا اندیشهٔ تو باد طبیبی که بیدرنگ درد نیازِ پیر و جوان را کند دوا. امیر معزی (از آنندراج). ربع زمین بسان تب ربع برده پیراز لرزه و هزاهز در اضطراب شد. خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص ۱۵۶). رجوع به تب و تب چهارم شود.
کلمات همقافیه با «تب ربع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بع» برای سرودن شعر