معنی تبینه
7 بازدید
[ تَ نَ / نِ ] (اِ) عنکبوت. (لسان العجم شعوری ج ۱ ورق ۲۹۲ الف) (ناظم الاطباء): درون خانه سیم و زر دفینه کشیده بر درش پرده تبینه. میرنظمی (از شعوری ایضاً). || قی و استفراغ. (انجمن آرا) (آنندراج). قی و آنکه قی میکند. (ناظم الاطباء): دارم ز تبینهٔ شبینه درد کمر و خراش سینه.(مؤلف انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «تبینه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر