معنی تبیره زدن
7 بازدید
[ تَ رَ / رِ زَ دَ ] (مص مرکب) طبل زدن. نواختن کوس و دهل و جز آن : پذیره شدن را تبیره زدند سپاه و سپهبد پذیره شدند.فردوسی. تبیره زدندی همی چند جای جهان را نه سر بود پیدا نه پای.فردوسی. رجوع به تبیر و تبیره و دیگر ترکیبهای آندو در همین لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «تبیره زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر