معنی تبیدن
7 بازدید
[ تَ دَ ] (مص) تپیدن و لرزیدن. (ناظم الاطباء). لرزیدن باشد. (فرهنگ اوبهی). اضطراب و بیقراری کردن و طبیدن بطای حطی رسم متأخرین است. (آنندراج): چو آواز سم ستوران شنید فلاطوس را دل همی برتبید.عنصری. مخلص بزیر تیغ ستم اینقدر متب عاشق کسی ندیده چنین اضطراب کن. مخلص (از آنندراج). || گرم شدن. (آنندراج).
کلمات همقافیه با «تبیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر