معنی تبکیت
9 بازدید
[ تَ ] (ع مص) زدن کسی را با شمشیر و عصا و امثال آنها. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). زدن کسی را بشمشیر و چوبدستی و مانند آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || پیش آمدن کسی را بمکروه. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || غلبه کردن به حجت. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). بملامت خاموش کردن. (زوزنی): بکتهُ حتی اسکتهُ. (از اقرب الموارد). || تقریع و تعنیف. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). درشتی و سرزنش کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (اصطلاح منطق)، جدل : اما جدل در قیاسی بود که آن را تبکیت خوانند. (اساس الاقتباس ص ۳۲۵).رجوع به جدل شود.
کلمات همقافیه با «تبکیت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یت» برای سرودن شعر