معنی تبکرده
7 بازدید
[ تَ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) بیماری که گرفتار تب شده باشد. تب دار: ولی تب کرده را حلوا چشیدن نیرزد سالها صفرا کشیدن.نظامی. باز تب کرده را درآمد تاب رغبتم تازه شد به بوس و شراب.نظامی. رجوع به تب و دیگر ترکیب های آن شود.
کلمات همقافیه با «تبکرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر