معنی تبوک
6 بازدید
[ تَ ] (اِ) طبقی باشد بر مثال دف. بقالان مأکولها در آنجا کنند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۵۹) . بمعنی اخیر تبوراک (تبنگ) است. (فرهنگ جهانگیری). طبق پهن حلوائیان. (فرهنگ رشیدی). طبقی باشد که بقالان اجناس و نانبایان نان در آن نهند. (برهان). طبقی باشد مانند دف. (غیاث اللغات) (آنندراج). طبقی است مانند دف که بیشتر بقالان دارند و بدان طعام خورند. (شرفنامهٔ منیری). طبق پهن چوبی مثال دف که بقالان داشتند. (فرهنگ نظام). طبق پهن که نان و اجناس بقالی در آن نهند. (ناظم الاطباء). طبق چوبین باشد بر مثال دفی که بقالان مأکولات از دانه و میوه و آنچه بدان ماند در وی کنند حالا آن را تبنگ خوانند. (اوبهی): من فراموش نکردستم و نه خواهم کرد آن تبوک جو و آن ناوهٔ اشنان ترا. منجیک (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۵۹). خاک بر تارک دوات و قلم حبذا دبه و جوال و تبوک. شمس فخری (از فرهنگ جهانگیری). رجوع به لسان العجم شعوری ج ۱ ص ۲۸۱ و ص ۳۰۶ ورق الف شود.[ تَ ] (اِخ) نام قلعه ای در کنار قلزم که حضرت رسالت صلی الله علیه و آله و سلم از کفار گرفتند. (برهان). حصنی است بر ساحل دریای قلزم. کذا فی عجائب البلدان. (شرفنامهٔ منیری). نام موضعی میان حجر و ناحیهٔ شام که غزوهٔ آنجا مشهور است. (غیاث اللغات) (آنندراج). نام جایی است مابین وادی القری و شام که پیغمبر ما تا آنجا برای غزوهٔ با روم تشریف برده بودند. در این صورت این لفظ عربی است. (فرهنگ نظام). شهرکی است به عربستان با مردم بسیار اندر میان بیابان نهاده. (حدود العالم). موضعی است بین وادی القری و شام و گفته اند برکه ای است پسران سعد را که از بنی عذره اند. ابوزید گوید: تبوک بین حجر و اول شام است بر چهارمنزلی از حجر بجانب نیمهٔ راه شام... گویند اصحاب ایکه که شعیب به آنان مبعوث شد بدانجا بودند... و تبوک بین جبل حِسمَی و جبل شَروَرَی است... پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بسال نهم هجری برای جنگ بدانجا حرکت کرد. (از معجم البلدان): این رئیسان یار دین گردند خوش بر عرب اینها سرند و بر حبش بگذرد این صیت از بصره و تبوک زانکه الناس علی دین الملوک.مولوی. نیم شب دلقی بپوشید و برفت از میان مملکت بگریخت تفت تا بیامد خشت میزد در تبوک با ملک گفتند شاهی از ملوک امرؤالقیس آمده ست اینجا بکد در شکار عشق خشتی می زند.مولوی. رجوع به المعرب جوالیقی ص ۳۲۶ و قاموس الاعلام ترکی و غزوهٔ تبوک و مادهٔ بعد شود. میدانی آرد: و انما سمیت تبوک لانه صلی الله علیه و آله و سلم رأی قوماً من اصحابه یبوکون حسی تبوک ای یدخلون فیها القدح و یحرکونه لیخرج الماء فقال مازلتم تبوکونها بوکاً فسمیت تلک الغزوة، غزوة تبوک و هی تفعل من البوک یقال هی آخر غزوة غزاها رسول اللََّه صلی الله علیه و آله و سلم . (مجمع الامثال میدانی چ تهران ص ۷۶۸) ؛ غزوهٔ تبوک، و گفته اند بدان جهت این غزوه را تبوک گویند که آن حضرت صلی الله علیه و آله و سلم دید گروهی از اصحاب خود را که می کاویدند شنهای تبوک را تا آب برآید پس فرمود: ما زلتم تبوکونها بوکاً فسمیت تلک الغزوة تبوک. (ناظم الاطباء).[ تَ ] (اِخ) (غزوه...) محمدبن جریر رحمةاللََّه علیه ایدون گوید که پیغمبر صلی اللََّه علیه و سلم مردمان را آگاهی داد که به تبوک روند و توانگران را بفرمود که درویشان را یاری کنید به ستور و نفقه و هر کسی بمقدار خویش چیزی میدادند و عثمان اندرین غزو چندان نیکویی کرد از خواستهٔ خویش که کس نکرد. پس همه کس بیرون شدند، توانگر و درویش و بیمار و درست. و سپاه عرض کرد و بیماران و نابینایان و درویشان را که ایشان چیزی نداشتند بازگردانید، و خدای عزوجل در شأن ایشان آیه فرستاد:{/B «لَیْسَ عَلَی اَلضُّعَفََاءِ وَ لاََ عَلَی اَلْمَرْضی ََ وَ لاََ عَلَی اَلَّذِینَ لاََ یَجِدُونَ مََا یُنْفِقُونَ حَرَجٌ إِذََا نَصَحُوا لِلََّهِ وَ رَسُولِهِ مََا عَلَی اَلْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ وَ اَللََّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ.»۱-۳۰۹:۹۱/} (قرآن ۹ / ۹۱). پس گفت: {/B«وَ لاََ عَلَی اَلَّذِینَ إِذََا مََا أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ»۱-۸۹:۹۲/} (قرآن ۹ / ۹۲). پس خدای تعالی گفت بر ایشان نیست این، و مردمانی بودند از عرب بنی غطفان بیامدند و از پیغمبر صلی اللََّه علیه و سلم عذر خواستند و دستوری طلبیدند که ما نمیتوانیم آمدن و آن حضرت ایشان را دستوری داد. پس خدای تعالی گفت:{/B «وَ جََاءَ اَلْمُعَذِّرُونَ مِنَ اَلْأَعْرََابِ لِیُؤْذَنَ لَهُمْ»۱-۷۹:۹۰/} (قرآن ۹/۹۰). و گفت:{/B «عَفَا اَللََّهُ عَنْکَ لِمَ أَذِنْتَ لَهُمْ»۱-۶۹:۴۳/} (قرآن ۹ / ۴۳)؛ گفت: چرا این دستوری دادی که بودی که پدید آمدی که بتو بگرویده است. پس عبداللََّه بن ابی سلول بیامد با گروهی منافقان و سوگند خورد که اگر بتوانستمی آمدن بیامدمی و لیکن نتوانم آمدن. پس خدای عز وجل گفت: {/B«وَ سَیَحْلِفُونَ بِاللََّهِ لَوِ اِسْتَطَعْنََا لَخَرَجْنََا مَعَکُمْ یُهْلِکُونَ أَنْفُسَهُمْ»۱۴-۲۲۹:۴۲/} (قرآن ۹/۴۲). گفت: خدای داند که ایشان سوگند بدروغ خورند و این سورةالتوبه بیشتر آن است که بدین غزو فرود آمده است. پس پیغمبر صلی اللََّه علیه و سلم لشکر بیرون برد بدشواری و عبداللََّه سلول با منافقان بمنزلی آمد با پیغمبر چون پیغمبر صلوات اللََّه علیه لشکر برداشت عبداللََّه با منافقان بازگشتند و سه تن از مسلمانانی که نه منافق بودند بازگشتند بی عذری یکی کعب بن مالک و دیگر مرارةبن الربیع و سیم هلال بن امیه و ایشان آنهااند که خدای تعالی در شأن ایشان گفت: «علی الثلاثة الذین خلفوا». و پیغمبر علیه الصلوة والسلم سباع بن غرفطه را بر مدینه امیر کرد و علی بن ابی طالب را فرمود که بمدینه همی باش و عیالان و خانهٔ مرا نگاه میکن. چون به نخستین منزل شد منافقان گفتند که محمد، علی را از بهر آن بازداشت که بر دل گران گرفتش. علی علیه السلام دیگر روز سلاح برگرفت و از پس پیغمبر صلی اللََّه علیه و سلم برفت و گفت: یا رسول اللََّه منافقان چنین گفتند. فرمود که یا علی دروغ گفتند که من ترا بجای خویش دارم و بخان و مان خویش دست بازداشتم و اینهمه بتو سپردم و تو چنانی مرا که هرون مرموسی را... پس چون پیغمبر صلی اللََّه علیه و سلم به تبوک رسید و تبوک شهریست بزرگ و آنجا ترسایان بودند و آن حضرت چنان دانست که از روم سپاه آمده است و کس نیامده بود و مهتر تبوک عروةبن زویده بود و خواستهٔ بیشمار داشت و اشتران بسیار. بیامد و با پیغمبر صلی اللََّه علیه و سلم صلح کرد و جزیه بپذیرفت و آن حضرت هر کسی را صلح کرد. و بدانجا نزدیکتر حصاری بود استوار بر یک فرسنگی که آن را «دومه» خواندندی و آنجا ملکی بود از عرب از بنی کنده و ترسا بود و او را اکسندربن عبدالملک گفتندی. پیغمبر صلی اللََّه علیه و سلم خالدبن الولید را آنجا فرستاد با لختی سپاه بتاختن و فرمود که او را به شکار یابی که وی شکار دوست دارد. پس خالد بشد و بدر حصار فراز رسید و شب ماهتاب بود و او اندر حصار بود و در حصار بسته بود پس خالد بر گرد حصار همی گشت تا خبری تواند کردن نتوانست از پس حصار شد آهوان و نخجیران بر در حصار بگشتند و او بیدار شد و بفرمود تا مرکب او زین کنند و خود برنشست با سه تن از اهل بیت خویش... پس از حصار بیرون آمد و هم بشب بشکار رفت و خالدبن ولید او را بگرفت و سوی پیغمبر صلی اللََّه علیه و سلم آورد... پس او با پیغمبر صلح کرد و جزیه بپذیرفت و بجای خویش بازشد. و گروهی گویند که این بماه شوال اندر بود و بر رمضان از این غزو باز آمد... (ترجمهٔ تاریخ طبری نسخهٔ خطی کتابخانهٔ سازمان). رجوع به عقدالفرید ج ۱ ص ۲۷۴ و ج ۵ ص ۴۱، ۱۰۲ و ج ۷ ص ۳۰۵ و شدالازار ص ۳۶۹ و امتاع الاسماع ج ۱ ص ۶۶، ۱۹۱، ۳۳۳، ۴۴۵، ۴۸۹ و نزهةالقلوب ص ۲۶۹ و فیه مافیه ص ۲۹۹ و تاریخ سایکس ترجمهٔ فخر داعی ص ۷۲۱ و تاریخ گزیده ج ۱ ص ۱۵۳، ۲۳۸، ۲۴۳ و حبیب السیر چ خیام ج ۱ ص ۲۹۷ و ۳۹۶، ۳۹۸ ، ۳۹۹ ، ۴۰۰ ، ۴۰۱، ۴۰۳، ۵۲۴ و ج ۴ ص ۱۹۸ و غزوهٔ تبوک و مادهٔ قبل شود.
کلمات همقافیه با «تبوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر