معنی تبول
7 بازدید
[ ] (اِ) بهم برآمدن دل بود از چیزی : اگر تبول گرفت از تو این دلم چه عجب تبول گیرد دل از حدیث ناپدرام. خفاف (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۳۲۴).[ تُ ] (ع اِ) جِ تَبل. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). رجوع به تبل شود.[ تَ بَ وْ وُ ] (ع مص) تبول بر کسی؛ بضرب و دشنام فراگرفتن او را. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || شاش کردن. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تبول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر