معنی تبو
6 بازدید
[ تَ وْ ] (ع مص) غزا کردن و غنیمت گرفتن. (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (منتهی الارب) (المنجد) (ناظم الاطباء).[ تَ ] (اِخ) نام جایی که در آن آسیایی است و گویند آن را یونس پیغمبر بنا کرده و چون نام او را ببرند آسیا در حرکت آمده و آرام میگردد. (ناظم الاطباء). رجوع به لسان العجم شعوری ج ۱ ورق ۲۸۹ ب شود.
کلمات همقافیه با «تبو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بو» برای سرودن شعر