معنی تبه شدن

معنی تبه شدن

6 بازدید
[ تَ بَ هْ شُ دَ ] (مص مرکب) تباه شدن. هلاک شدن. تلف شدن. کشته شدن : نگه کن که ایران و توران سوار چه مایه تبه شد در این کارزار.فردوسی. بسی نامداران که بر دست من تبه شد بجنگ اندر آن انجمن.فردوسی. تبه شد بسی دیو بر دست من ندیدم بدانسو که بودم شکن.فردوسی. گر در سموم بادیهٔ لا، تبه شوی آرد نسیم کعبه الااللهت شفا.خاقانی. بپژمرد لاله بیفتاد سرو بچنگال شاهین تبه شد تذرو.نظامی. || ضایع. فاسد. خراب : چون نمک خود تبه شود چه علاج چاره چه غرقه را ز رود برک.خسروی. ز خون سیاوش شب و روز خواب تبه گشت بر جان افراسیاب.فردوسی. گر ایدونکه بخشایش کردگار نباشد تبه شد بما روزگار.فردوسی. حسد برد بدگوی در کار من تبه شد بر شاه بازار من.فردوسی. چو شد معلوم کز حکم الهی به هرمز بر تبه شد پادشاهی.نظامی. چون خدو انداختی بر روی من نفس جنبید و تبه شد خوی من.مولوی.

کلمات هم‌قافیه با «تبه شدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید