معنی تبهل
6 بازدید
[ تَ بَ هْ هُ ] (ع مص) تباهل. یکدیگر را لعنت کردن. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). مباهله کردن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || رنج بردن در آنچه طلب شده است: تبهل فلان عنی بما یطلب. (قطر المحیط) (اقرب الموارد). والتبهل العناء بمایطلب. (تاج العروس ج ۷ ص ۲۳۸). کوشیدن در دعا و اخلاص. (شرح قاموس). || بی نیازی از رغایب. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تبهل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هل» برای سرودن شعر