معنی تبنین
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) بستن گوسفند را برای فربه شدن. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (از ناظم الاطباء).[ تَ ] (اِخ) شهری است و از آن است ایوب تبنینی بن ابوبکربن خطلیا. (منتهی الارب). شهری است در کوههای بنی عامر و مشرف بر شهر بانیاس بین دمشق و صور. (معجم البلدان ج ۲ ص ۳۶۴). قصبهٔ کوچکی است در ولایت بیروت و در ۲۰ هزارگزی مشرق صور. در دوران جنگهای صلیبی دارای استحکام و اهمیت بود. در سال ۵۸۳ هـ . ق. صلاح الدین ایوبی آن را بازگرفت. دارای باغها و درختان پرمیوه و کشت زارهای خرم است و بر بالای تپه ای قرار دارد و چشم انداز زیبایی را بوجود آورده است. (از قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «تبنین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر