معنی تبلج
5 بازدید
[ تَ بَ لْ لُ ] (ع مص) روشن شدن. (تاج المصادر بیهقی) (آنندراج). روشن شدن صبح. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || خندیدن و گشاده روی شدن. (تاج المصادر بیهقی). خندیدن و شاد شدن. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || هویدا شدن امر. (قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «تبلج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لج» برای سرودن شعر