معنی تبلبل
6 بازدید
[ تَ بَ بُ ] (ع مص) شوریده شدن لغت ها. (زوزنی). مخلوط شدن زبان. (از اقرب الموارد). درآویختن زبان قوم. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء): و از آن سبب آن جایگاه را بابل نام نهادند یعنی تبلبلت الالسن؛ زبانها بگردید. (مجمل التواریخ والقصص ص ۱۴۵). || تبلبل شتران کلأ را؛ پاک چریدن شتران گیاه را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تبلبل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بل» برای سرودن شعر